نماد اعتماد الکترونیکی

Poem: Kenneth Rexroth To Farsi: Gholamreza Saraf

 

بوران
 
کِنِت رکس راث
 
آشوب، مویه، ارواحِ فراوانِ نو.
من، دل‌شکسته، پابه‌سن، تنها
برای خودم آواز می‌خوانم. مهِ گسسته
در تاریکیِ گسترده ساکن می‌شود.
برف در بادِ پیچ‌پیچ دوان است.
جام شراب سرریز شده‌ست. بطری خالی‌ست.
آتش در بخاری خاموش شده‌ست.
همه جا آدم‌ها به نجوا سخن می‌گویند.
من به بی‌فایدگی کلمات می‌اندیشم.

 

Gholamreza Sarraf

 

 
SNOW STORM
 
Tumult, weeping, many new ghosts.
Heartbroken, aging, alone, I sing
To myself. Ragged mist settles
In the spreading dusk. Snow skurries
In the coiling wind. The wineglass
Is spilled. The bottle is empty.
The fire has gone out in the stove.
Everywhere men speak in whispers.
I brood on the uselessness of letters.
 
 
Kenneth Charles Marion Rexroth
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت