نماد اعتماد الکترونیکی

نگاهی تازه به مجموعه آیینی "از ابرهای تشنه" اثر حیدر منصوری

تی. اس .الیوت می گوید: " اگر شاعری شنوتدگان زیادی را در مدت کوتاهی به دست آورد، این وضعیت قابل سوء ظن است! "
حیدر منصوری از آن دست شاعرانی است که در حیطه ی شعر آیینی و پایداری -از دهه ی هفتاد تا کنون- راه های پرپیچ و خم زیادی را کوبیده ، از خنکای چشمه های بسیاری در دامنه ها نوشیده ، رمقی تازه در رگ هایش دویده و اینک در کمرکش سلسله جبال پا به ماه ، چشم به قله های رفیع فرا رو دوخته است.

وی گرچه شاعری آوانگارد و شالوده شکن نیست و عمر گرانمایه را وقف مانیفست ها و موج های زایای و زودگذر ادبی نکرده ، اما از همان روی خوش به "تقلید" نشان نداده و بی آنکه در "سایه"قرار گیرد، به مدد الگوهای ازلی ، تخیل نیرومند،  آوا محوری و سیالیت زبان ، هیچگاه به توقف و "تکرار بر مدار خویشتن " خرسند نبوده است ؛ و این امتیازی است بزرگ برای هر هنرمندی که بخواهد نامش در حافظه ی تاریخی قوم ماندگار بماند.
منصوری در مجموعه ی "از ابرهای تشنه" با انتشار دلریخته های آیینی خود -که عمدتا غزل است- نشان می دهد که عطش آیین گرایی در ذات لاینفک شاعری اوست.
عشقی لایزالی که که جان جوانش  جرعه جرعه از این زلالی نوشیده ، سیراب شده و حال اینگونه در هیات کلمه -بقول نیما-تخمیر شده و خوش نشسته است...

پرسیده ام از ابرهای تشنه نامت را
جاری کن ای بارن غزل های کلامت را

این روزها بادی که می پیچد میان شهر
آورده با خود صبح ها عطر کلامت را...
      ( با لهجه ی دریا و ابریشم/ ص 19)

شاعر گاهی اوقات با بهره گیری از کشف ، الحان و افق های تازه ی تصویری به ریتم و هارمونی جدید کلام دست می یابد.

قرآن بخوان با لهجه ی دریا و ابریشم
در باور دنیا شکوفا کن قیامت را

من جبرییلی مست مستم -می پرست تو-
پیوسته در من تازه کن شور مدامت را...

      ( با لهجه ی دریا و ابریشم /ص 20 )

منصوری در این مجموعه پیوسته در حال دوندگی و عرقریزی روح است.
از این همین روی شاکله ی کلمات را به هم می ریزد، مفهوم واژه ها را با طنین آواها تقویت می بخشد و "رنگ آمیزی های رنگین کمانی" ایجاد می کند که بازتاب نم نم باران و رقص طوفان واژه های درون اوست.

این برکه اقیانوس اطلس نیست
این برکه اقیانوس آرام است
نام غدیر از آسمان جاری است
نام غدیر از عشق خوش نام است

مشعر به مشعر قاصد و پیک است
لبیک اللهم لبیک است
برکعبه ی چشم علی ، خورشید
دل بسته اینجا جای احرام است...

                    (غزل غدیر /ص33 )

شاعر مجموعه از ابرهای تشنه، خوب می داند که "شعر آیینی عبادت زبان نیست، بلکه عبادت عاطفه است".
از همین نظرگاه گاهی اوقات تنها با "شمع کلمه ای" می تواند "خیمه ی کوچک" دلت را تسخیر کند و بر منبر گونه هایت بنشیند و بی هیچ مقتل خوانی با "زبان اشک" راوی ناکجایی باشد که "نینوا"یش می خوانند.

از سجده سر برداشت خون آلود،
آمد به دشت کربلا بابا
آمد که با دریا رها سازد، بی تابی فرزند را بابا

آمد به خاکی که پریشان بود، خون بود و آتش بود و طوفان بود
یک گوشه پرپر تشنه لب طفلی، یک گوشه تنها صدا بابا...

با چشم های خسته ی خود دید ، اسبی بدون صاحبش برگشت
با چشم های خسته ی خود دید، گیسویی از خون در حنا ، بابا..
                    (غزل بابا / ص 40)

در این ابیات شاعر به توتالیته ( =ترکیب لحن های مختلف و رسیدن به لحنی خاص) دست یافته است.
شاعر با این آگاهی که -شعر نوعی زندگی است- دست دل مخاطب را می گیرد ، وارد فضای دگرگونه ی متن می شود، محو تماشایش می کند و در شعله های سرکش آن ناگهان- هر دو- گم می شوند...

هی برق میزد ، رعد می آمد ، ناگاه ابن سعد می آمد
شمر لعین هم بعد می آمد، چیزی نمی بیند چرا بابا؟
                   (غزل بابا /ص 41)

حیدر منصوری در این مجموعه نمی خواهد فرایند اندیشگانی و حسی خود را به تمامی پای فرم و زبان شعری بریزد؛ بنابراین -بقول بروکس- شاعر جزیی از متن می شود، در عواطف و تخیل خود محو می شود تا "آلترناتیو" مناسبی برای اقناع مخاطب باشد.

برای خالق این مجموعه ضرورت ساده نویسی، روایت مندی ، هرمنوتیک ، عینیت بخشی و تنفس در فضایی سیال نوعی"تجربه" است ،که می رود نم نم به "فردیت زبانی" مبدل شود.

معماری و چینش واژگان در بعضی از اشعار چنان است که اگر کلمه ای برداشته یا عوض شود، طیف مغناطیسی شعر بهم میخورد و دیگر واژگان بیت ناخود آگاه بر سرت هوار می کشند.

به واژه ی "دستار" و تناسب زبان آرکاییک آن با پیامبر نوح ، طی گره خوردگی آن در غزل زیر برای امام رضا (ع) توجه کنید...
نوح در کشتی میان موج های خشمگین
گوشه ی "دستار" خود نام خراسان را نوشت..
            ( دوبیتی های هجران /ص 82)

فعل صیقل خورده ی "نوشت" در بیت بالا ، حرز و دعا بستن بر بازو و یا آویز بر گردن را به ذهن متبادر می سازد.

در شعر زیر نیز "ماه و میانه" که هم آوایی آن ها در کنار هم تداعی "ماه شب چهارده" و نیز سبب خلق پاردوکسیکال "ماه و روز (=روز عاشورا) و نیز ماه و میدان (=زمین) می شود.

چه کسی جز تو ماه را دیده، که بیاید میانه ی میدان
از طبق های خون پیشانی ، گیسویش را گل حنا بزند...

             ( غزل آب و آتش /ص 32)

تناسب واژگان (گل ، گیسو، پیشانی) و (خون، طبق، حنا) نیز در تابلوی مجسم اندوه، چونان شعله ای سرکش تمام جانت را به آتش می کشد.

ویژگی خاصی که در این مجموعه به چشم می خورد و آن را برای مخاطب دلپذیر می سازد" ارتباط معنوی حضرت سیدالشهدا با دیگر ائمه معصومین و انبیاء الهی است.
غزل زیبای "بابا" ارتباط معنوی امام علی (ع) و عاشورا ، غزل "آب و آتش" ارتباط معنوی حضرت زهرا (س) با کربلا ، غزل "هم ناله با باران " ارتباط معنوی امام رضا (ع) با سالار شهیدان است؛ نمونه های برجسته و ماندگاری که گام های تازه و جستجو گر خالق این مجموعه را در کشف ساحت های تازه آیینی نشان می دهد.

●●●
و کلام آخر اینکه حیدر منصوری با حضور دو دهه ی درخشان در وادی آفتاب خیز کلمه و چاپ پنج مجموعه شعر آیینی تاثیر گذار، حق بزرگی را بر گردن شعر جوان آیینی جنوب -خاصه زادگاهش بوشهر - دارد؛ از آن روی که هیچ شاعری تا این اندازه معرف نام دیار نخل و آفتاب و دریا در کنگره های شعر عاشورایی و پایداری کشور نبوده است.
امید است حیدر عزیز، صله ی عظیم دلریخته های آیینی اش را -نه از کنگره های شعر - بلکه از دستان باکفایت اهل بیت (علیهم السلام) دریافت نماید.
حلاوت این همه توفیق گوارای وجودش باد.

 

غلامرضا ابراهیمی (ا.دریا)

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت