نماد اعتماد الکترونیکی

فرشید خیرآبادی

 

دست‌های سُربی در شبِ بهمن

دست ‌های پیکری راست قامت

زانوانی از همیشه استوار

گونه های برف بگرفته تاریک در پارک

پیکری تراشیده میانِ میدانگهِ نخراشیده‌ی شهر

و صدایی که نمی‌خواست بماند

و آوایی که در حنجره‌ی نیمکت پارک خُفت

و پرنده زیرِ بالِ دستانِ صخره‌اییِ مجسمه

سرب هم در شبِ بهمن آغوش بود

و پناهی که پرنده را از بیمِ هلاک

                   اَمان بود وُ همچنان شب بود

همچنان هر شب، بهمن بود وُ

                   مجسمه در پارک تنها بود

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت