نماد اعتماد الکترونیکی

فرح راورد شیری - بوشهر

 

(1)

هراس من

از قهوه ی قجر نیست

از پاهایی است

که بی کسی خیابان را

مسموم می کند.

 

 

( 2 )

حواصیل ها

آواز ترک خورده ی شب را

به منقار می برند

و ابر های امواج

نخستین بارش باران را...

امروز میان این سطر های راه راه

ایستاده ام

فردا چه می دانی

اسب قدم هایم

بر کدام جاده شیحه می کشد

 

 

( 3 )

هنوز ستاره ها به دریا نرفته بودند

که دایه ی درد ها

زایش ابرها

بر منقار عقاب

رود را به دریا می ریخت

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت