نماد اعتماد الکترونیکی

داود باقرزاده -کنگان

 

 

از پشت سر

چاقو بريد و كسي نديد

گذشت

و حالا رود پر آبي ام

كه از دو سمت به دريا نمي رسد

 

زمستان

شهر را پير كرده

و كسي رد پايش را نمي دید

از پشت سر!

 

برف باريد

وقتي پدربزرگ ريشش را تراشيد

برف باريد

وقتي مادربزرگ

در كيسه ي آرد افتاد

برف باريد

وقتي كه دست بند زدند

                   از پشت سر!

 

هميشه پشت ها غمگين ترند!

مرا اعدام مي كنند

و مادرم پشت به من

گريه مي كند...

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت