نماد اعتماد الکترونیکی

مهسارهنما - تهران

 

۱

پشت به دوربین اگر می خندیدم
لبخند کوچکم
میان شعله ها دست به دست نمی شد
لازم نبود پاره عکسی را ببوسم 
که جا گذاشته دستی را دور گردنم

پشت به دوربین اگر خندیده بودم
یادم نمی آمد منم
جا مانده میان نفس های کسی
که جا افتاده از نفسم
زبانه می کشیدم و به یاد نمی آوردم
آتش
 پیش از آنکه بسوزاند
سوخته است

 

 

۲

خیال بوسیدنت
رنگ پیراهنم را عوض می کند
موهایم را بالای سرم جمع می کند
تا برهنگی گلویم را کشیده تر لمس کنی
تا اکتفا نکنی به شکوفه های تنم

بوسیدنت حرارت تابستان است
زیر پوست پیراهنم
می تواند در سرمای سینه ی من
زیبایی زنی را بیدار کند
که ایستاده در مسیر باد
تا با خیال بوسه ی تو, بهار را معطر کند

بوسیدنت می تواند
خواب هر کابوسی را آرام کند
پس چرا وحشت موهایم رام تو نشود؟
وقتی پاییز
از وسوسه ی نوازش تو برهنه شده
وقتی هر برگ
بوسه ای ست که از شاخه می افتد

 

 

نظرات   

 
نجف وند
0 #1 نجف وند 1394-03-13 23:11
اشعار یکی از یکی زیباتر احساست زاینده باد
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت