نماد اعتماد الکترونیکی

لیلا مهذب - اصفهان

حالا که ‌بخشیدی به شعرم ردّپایت را

دارم تنفّس می‌کنم هر دم هوایت را
 
افکنده‌ای در بند، آب و خاک و آتش را
تا دست باد انداختی موی رهایت را
 
عمری تو را در شعرهایم آرزو کردم
لبخندهایت را، دلت را، چشم‌هایت را !
 
با بودنت این‌روزها حال خوشی دارم
انگار در غربت، ببینی آشنایت را
 
دریای ناآرام من آسوده‌خاطر باش!
این قطره‌ها هرگز نمی‌گیرند جایت را
 
آشفتگی‌های دلت را پشت در بگذار
بنشین کنار من؛ بنوش آسوده چای‌ات را
 

نظرات   

 
ستاره
0 #1 ستاره 1396-04-03 14:57
سلام درود بر شما عالی بود لذت بردم میشه در مورد وزن شعرتون توضیحی بدین ممنونم
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت