نماد اعتماد الکترونیکی

رقیه خیاط - بردخون

 

گریه دستی به گونه ام میزد

سیلی باد روی موهایم

زندگانی مرا تکان میداد

آه لعنت به دست تنهایم

 

توی یک کوچه باز تاول زد

رد پایی عجیب و فرسوده

پشت یک لحظه خاطره گم شد

دست هایی به دود آلوده...

 

برگ ها روی شانه ی خیسم

با خیانت چه تلخ می افتاد

سوزش یک تب زمستانی

حس و حالی که گریه ام می داد

 

خواب هایی که بوی دیشب را

توی آن کوچه جست و جو می کرد

خواب هایی که چله ی سرما

بغض من را تن گلو می کرد

 

رفتی و چشم تو لگد می زد

روی آن خاطرات دیروزم

شاعری هدیه ی تو شاید بود

تا قیامت چه تلخ می سوزم...!

 

 

نظرات   

 
پارسا
0 #1 پارسا 1396-03-21 20:22
سلام عالی هست واقعاااااا ،به امید پیشرفت شما و روزهای شیرین در این عرصه
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت