نماد اعتماد الکترونیکی

احمدرضا احمدی فر - بوشهر

روی تختت دراز می کشی و

بدنت باز درد میگیرد

بدنت توی شرجی بوشهر

یک تب تند سرد می گیرد

 

فکر هایی جدید می آیند

زمزمه های توی گوش پسر

زمزمه میکنند عجیب و غریب

‎:خودکشی کن از ارتفاع بپر

 

1‎(یک غزل گیر کرده در دهنت)

یک رباعی خیس در چشمت

و فقط مثنوی برای تو ماند

چه بلند است قصه ی خشمت

 

درس خواندی و باز فهمیدی

زندگی چار فصل بدبختی است

زندگی نیست استعاره ای از

خون و مرگ و خیانت و سختی است

 

فصل اول فقط نمی گویی

که دلت از زمانه خسته شده

زندگی دختری است از جنس

عشق و پرونده های بسته شده

 

فصل دوم دوباره می افتی

روی این شعر نیمه جان بی جان

یک زن از پشت شعر با گریه

2(‎گفت:(طاقت بیار،زنده بمان

 

فصل سوم فقط نمی حرفی

فص سوم فقط نمی راهی

داری از دست می روی اما

کمک از هیچ کس نمی خواهی

 

فصل چارم فقط نمی میری

بدنت گیر کرده در دنیا

فصل آخر تمام شد پسرم

فصل پنجم تو مرده ای اما...

 

‎...منتظر باش وقت اعدام است

!‎باز هم زندگی سرت  را زد

تا که میخواستی بگویی من

زندگی حرف آخرت را زد

 

پی نوشت:

شماره 1و2  از حامد ابراهیم پور

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت